عجیب اما واقعی - ایرنا-مترجم - مترجم

عجیب اما واقعی – ایرنا-مترجم

آن‌چه رخ داد، قتلی بود با انگیزه‌های خانوادگی و شخصی که حالا البته بیشترمان، بیشتر از آنچه باید و حتی بیشتر از آنکه انتظار داشتیم، از زیر و بم و بالا و پایینش با خبریم و بحث این پرونده هم بازخوانی یک پرونده جنایی نیست. اما این پرونده، این قتل خانوادگی، این حادثه تلخ، باوجود آنکه نمی‌توان لااقل با قطعیت آن را در رده «قتل‌های سیاسی» دسته‌بندی کرد، خواسته یا ناخواسته تبعات و واکنش‌های سیاسی گسترده‌ای برانگیخت و منجر به گشایش ابعادِ تازه‌ای در پرونده شد که بعضاً به‌میزانی در حدود اصل خبر حایز اهمیت بود.

هنوز ساعتی از اعلام خبر اولیه کشته شدن میترا استاد، همسر دوم محمدعلی نجفی و متعاقباً اعتراف نجفی به قتل نگذشته بود که غلامحسین کرباسچی، دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی، در حالی در توییتی به موضوع ورود کرد که در آن زمان، موضوع طبیعتاً هنوز بسیار مبهم و گنگ بود و پرونده حتی به لحاظ ارزیابی صحت و سقم اصل خبر نیز هنوز در مراحل اولیه قرار داشت و به همین نسبت، غیرقابل وثوق و اطمینان. با این حال اما کرباسچی نه‌تنها هنوز پای نجفی به آگاهی نرسیده و خود را تحویل نداده بود، توییت کرد: «اهمیت تاسف‌بار حادثه قتل میترا استاد هرچه باشد، نمی‌توان مسوولیت کسانی را که ۲ سال قبل با وجود اصرار و تذکر برخی دلسوزان و مراکز مسوول، این چاه ویل را برای اصلاحات و نجفی حفر کردند، نادیده گرفت.»

توییت کرباسچی البته در آن ساعات بلاتکلیفی، نه‌تنها پاسخی به هیچیک از پرسش‌های پرتعداد معلق در فضا نداشت، بلکه بر ابهامات موجود نیز افزود و خود به یکی از قطعات پازلی تبدیل شد که پس از تکمیل، تصویری کامل و دقیق بود از سردرگمی و ابهام!

همین ابهام افزوده ناشی از توییت کرباسچی اما در ساعت‌ها و روزهای بعد، از جوانب مختلف مورد ارزیابی و واکاوی قرار گرفت و در این بین، ابعاد سیاسی این اظهارنظر کنایی نیز مورد بازخوانی قرار گرفت. چنانکه گروهی از ناظران که عمدتاً به جناح رقیب نزدیک بودند، با اشاره به سابقه حزبی نجفی به عنوان یکی از بنیانگذاران حزب کارگزاران سازندگی، نحوه مواجهه آقای دبیرکل و البته ارگان رسانه‌ای حزب کارگزاران (روزنامه سازندگی) با این ماجرا را مورد انتقاد قرار داده و گفتند و نوشتند که قتل استاد، «شلیک به قلبِ اصلاحات» بوده و کرباسچی و دیگر کارگزارانی‌ها و حتی شخص سیدمحمد خاتمی و کلیت جریان اصلاحات باید پاسخگوی این حادثه جنایی باشند و در مقابل نیز گروهی که بیشتر با اصلاح‌طلبان بده بستان داشته یا خود عضوی از این جناح سیاسی بودند، چنان در مقام دفاع از نجفی ظاهر شدند که انگار نه انگار ۵ گلوله از تپانچه‌ای بدون مجوز شلیک شده و حداقل یکی از این گلوله‌ها قلب زنی را شکافته است. رویکردی که از هر دو چنان افراطی پیش رفت که اولی کلیت یک جریان سیاسی را به‌واسطه این حادثه جنایی هدف قرار داد و دیگری، چنان در مقام تبرئه برآمد که بعضی از ناظران نسبت به آنچه «قهرمان‌سازی از نجفی» می‌خوانند، هشدار دادند.

اینها البته تنها بخشی از این جنجال سیاسی-رسانه‌ای بود. همزمان با این اوضاع و احوال، برخی دیگر از فعالان سیاسی و ناظران عرصه سیاست، بی‌توجه به آنکه درک و شناختی از روش‌های پلیسی داشته باشند، ذره‌بین کارآگاهی به دست گرفته، دستی به لبه کلاه‌شان کشیده و هر یک از منظر خود فرضیه‌ای عجیب‌تر از خود این قتل عجیب و پرحاشیه ساختند. چنانکه محمود صادقی که این دو، سه سال اخیر با ورود به پارلمان و در مقام ریاست فراکسیون شفاف‌سازی و سالم‌سازی اقتصادی و انضباط مالی مجلس، خود را در هیات ناظری تیزبین معرفی می‌کند، در حساب کاربری‌اش در توییتر نوشت: «یک وکیل باتجربه این فرضیه را طرح کرده که نجفی مباشر قتل نیست و قتل را به گردن گرفته است. با توجه به شخصیت نجفی و حالات او پس از وقوع قتل و قراین متعدد دیگر، صحت این فرضیه بعید به نظر نمی‌رسد!» همزمان عبدالرضا داوری، مشاور رسانه‌ای احمدی‌نژاد نیز در توییتی نوشت: «دکتر نجفی فردی با مکنت و نفوذ است و می‌توانست با مبلغی محدود، حذف فیزیکی میترا استاد را برون‌سپاری کرده، ردپایی هم از خود باقی نگذارد؛ اما اینکه دکتر نجفی شخصاً سلاح به دست می‌گیرد و راسا به همسرش شلیک می‌کند، نشانه‌ای از فشار محیط پیرامون و بحران روحی شهردار اسبق تهران است.» اظهارنظری غریب که حتی در میان انبوه موضع‌گیری‌های نامتعارف و عجیبی که تا آن زمان مطرح شده بود نیز به چشم می‌آمد که هنوز ساعتی از انتشار این توییت نگذشته بود، سیل شوخی‌های کاربران فضای مجازی با کلیدواژه «برون‌سپاری» به راه افتاد و معدود موضع‌گیری‌ها و اظهارنظرهای معقول مطرح شده را مدفون کرد.

گفتیم از ابعاد رسانه‌ای این پرونده که همچون الف تا یای آن، عجیب بود اما آنچه در «رسانه ملی» رخ داد، «حماسه‌ای» بود به‌مراتب عظیم‌تر و البته عجیب‌تر از آنچه «لشکر مجاهدان فضای مجازی» تا پیش از آن رقم زده بودند. چنانکه هنوز دقایقی از اعتراف نجفی به قتل همسرش نگذشته بود که یک گروه خبری از جانب صدا و سیما به کلانتری محل مراجعه نجفی اعزام شد و پس از ورود به «منطقه عملیاتِ رسانه‌ای آقای خبرنگار»، دروازه‌های فتح نشده عالم رسانه را تنها با یک گزارش خبری! گشود و مرزهای نوآوری و خلاقیت در کار خبر را چنان جابه‌جا کرد که بعید است کسی از اهل رسانه، تا مدت‌ها بتواند به اینکه در این عرصه سخنی تازه بیاورد، حتی بیندیشد! شرح آنچه در این حماسه رسانه‌ای گذشت اما جز تکرار مکررات نیست، چرا که حالا همه‌مان اگر آن گزارش ماندگار در تاریخ رسانه ایرانی را ندیده باشیم، لااقل شرحش را این روزها، اینجا و آنجا شنیده و خوانده‌ایم. اینکه آقای خبرنگار چگونه اسلحه به دست گرفت و خشاب اسلحه بدون مجوز نجفی را پُر و خالی می‌کرد، در حالی که نجفی، با حالتی به لحاظ روحی و روانی متزلزل و منفعل و تا حدودی غیرعادی انتهای اتاق و در پس‌زمینه تصویر نشسته و آرام چای می‌نوشید.

انتشار این تصاویر از طریق یک شبکه تلویزیونی و متعاقباً بازنشر آن در فضای مجازی، چنانکه انتظار می‌رفت بار دیگر صدا و سیما را هدف انتقادها قرار داد اما واقع امر به نظر از اوضاعی وخیم‌تر از آن انتقادهای همیشگی حکایت داشت. اینکه انگار کار صدا و سیما اساساً تبدیل یک شرایط نامساعد به اوضاع بحرانی است. اینکه این رسانه عریض و طویل و نسبتاً کم‌مخاطب، به جای ورود منطقی به مسائل مختلف و شفاف‌سازی توام با مدیریت فضای فرهنگی و اجتماعی جامعه، کارویژه اصلی خود را این قرار داده که برای طنازان فضای مجازی، سوژه بسازد و برای خود و مدیرانش، دردسر.

اوضاعی چنان وخیم که بار دیگر ناظران را به این باور نزدیک کرد که شاید اثرات و عواقب غیابِ چنین رسانه‌ای، به‌مراتب بیش از حضورش راهگشا باشد و بعضی هم گفتند که نقش صدا و سیما، کارکرد کاتالیزوری است که می‌تواند سرعت ویرانی‌ها و اثرات منفی ناشی از هر اتفاق و رویدادی را دوچندان ساخته و متعاقباً بر شدت اثرات این خرابی‌ها نیز بیفزاید. اینکه انگار وقتی کشور و جامعه با بحرانی از هر نوع و شکل روبه‌رو شد، باید همزمان خود را برای بحران دومی که در پی بازتاب رسانه‌ای بحران نخست در صدا و سیما رخ می‌دهد، آماده و مهیا کند و مثلاً وقتی سیل می‌آید، بحران رسانه‌ای سیل هم پشت‌بندش از کانال‌های تلویزیونی و شبکه‌های رادیویی نازل می‌شود، همان طور که وقتی یک چهره سرشناس سیاسی مرتکب اقدامی نامتعارف همچون آنچه از نجفی سر زد، می‌شود، صداوسیما نیز با پوشش رسانه‌ای نامتعارف آن اقدام نامتعارف، دست به‌کار خلق بحرانی مضاعف می‌شود. هر چند بخش قابل توجهی از انتقادهایی که لااقل در این فقره پرونده قتل استاد به صدا و سیما وارد شد، به دیگر رسانه‌ها و البته فضای رسانه‌ای مجازی و برخط نیز وارد بود. چنانکه حتی انتقادهایی به دلیل نحوه پوشش این خبر، به برخی مطبوعات رسمی، همچون همان ارگان رسانه‌ای حزب نزدیک به نجفی نیز وارد شد و کار به آنجا رسید که محمد قوچانی، سردبیر این روزنامه ناچار به بیان توضیحاتی در این رابطه شد.

همزمان بحثی که با کلیدواژه «شلیک به قلب اصلاحات» از جانب اصولگرایان دنبال می‌شد و با تلاش رسانه‌ای زایدالوصفی نیز سعی در به‌روز و داغ نگه داشتن موضوع می‌شد نیز در روزهای بعد با ابعاد پیچیده‌تری همراه شد و در مقابل گروهی از اصلاح‌طلبان که عمدتاً به همان حزب کارگزاران نیز نزدیک بودند، به جای آنکه بر نامربوط بودن این قتل شخصی به هویت و سرنوشت یک جریان سیاسی تاکید کنند، سعی کردند نجفی را غیرخودی یا به بیان دقیق‌تر اصلاح‌طلبی که دیگر ارتباطی به حزب کارگزاران ندارد، معرفی کنند و از او فاصله بگیرند. چنانکه برخی ناظران نوشته و گفتند اکنون که موضوع و اتفاقی که نجفی را درگیر خود ساخته، نه لزوماً بحثی سیاسی و تشکیلاتی، بلکه مساله‌ای شخصی بوده و او را این‌چنین در مهلکه سختی‌ها درانداخته، وقت آن است که «دوستان قدیمی» پای کار بیایند و نگذارند بین انبوه خبرنگاران تلویزیونی و غیرتلویزیونی تنها بماند. این در حالی بود که به باور برخی دیگر از همین ناقدان، این دوستان قدیمی نه‌تنها وظیفه داشتند که نگذارند نجفی تنها بماند، باید به خانواده میترا استاد – زن جوانی که قربانی این حادثه تلخ شد – نیز سرکشی کنند و به‌ویژه مانع از آن شوند که آینده فرزند ۱۳ ساله‌اش نیز نابود شود. اما نه‌تنها چنین نشد بلکه ازقضا اقدام عجیب دیگری از سوی رسانه‌ها، به‌ویژه یک مطبوعه نزدیک به اصلاح‌طلبان شهرداری نیز سر زد و این نشریه همراه و همگام با برخی حساب‌های توییتری و اینستاگرامی، اقدام به انتشار تصاویر پسر ۱۳ ساله میترا استاد کرد.

احتمالاً همگی آن روایت معروف از حضرت علی (ع) را شنیده‌ایم که «فی تقلُّبِ الأحْوالِ عُلِم جواهِرُ الرِّجالِ، و الأیّامُ تُوضِحُ لک السّرائر الکامِنة؛ در دگرگونی‌های احوال و زمانه است که گوهر مردان شناخته می‌شود، و روزگار نیت‏های پنهان را برای تو آشکار می‌سازد!» روایتی که به‌نحوی، به بخشی از ادبیات عامه تبدیل شده و بیش از آنکه روایتی مذهبی باشد، ضرب‌المثلی است، آشنای اذهان و افکار عمومی و حالا همه می‌دانیم که «گوهر مردان» در «دگرگونی‌های احوال و زمانه» و «گذر ایام و روزگار» نمایان می‌شود. هر چند این دانستن لزوماً به معنای توانستن نیست!

منبع: روزنامه اعتماد؛ ۱۳۹۸،۰۳،۱۳

گروه اطلاع رسانی **۹۳۷۰**۲۰۰۲

مطالب مشابه با این مطلب



کد آمار